بدفهمی یک توجیه نا موفق
بررسی تحلیلی-انتقادی نظریه «امت-امامت» دکتر شریعتی
امیرمحسن محمدی
بدفهمی یک توجیه ناموفق
نوشته : رضا علیجانی
چاپ اول 1385
شمارگان : 1100
قیمت : 2400
انتشارات کویر
دکتر علی شریعتی در مقدمه ی کتاب کویر کلیه ی نوشته های خود را به سه دسته تقسیم می کند : اجتماعیات ، اسلامیات و کویریات که «اجتماعیات» بحث های سیاسی او در مورد وضعیت جامعه ، علل عقب ماندگی و راههای ایجاد تغییر را شامل می شود ، «اسلامیات» مجموعه ی بحثهای نظری و نظام پارادایم فکری شریعتی و «کویریات» خودکاوی ها و درون بینی های فلسفی و عرفانی او می باشند اما نظریه ی «امت-امامت» شریعتی که در این کتاب توسط رضا علیجانی مورد بررسی تحلیلی انتقادی قرار می گیرد در حوزه ی اسلامیات بوده و به نظر منتقد صرفا یک مسئله ی نظری می باشد و نه یک توجیه عملی و استراتژیک ، هرچند مجموعه بحثهای تئوریک و فرهنگی شریعتی به اسلامیات منحصر نمی شود و بحثهای گوناگونی نیز در باره ی تاریخ ، اگزیستانسیالیسم ، الیناسیون ، غرب شناسی ، دموکراسی ، سوسیالیزم و ... را در بر می گیرد . علیجانی میگوید اگر فردی به دنبال ایجاد هژمونی و رهبری یا تشکیل حکومتی بر این اساس باشد بسیار طبیعی است که در مسیر هژمونی گام بردارد و این نکته را در حوزه ی طرح استراتژی و عملی جامه ی تحقق بپوشاند اما شریعتی نه تنها چنین عملی نکرده است بلکه برای روشنفکران مخاطب خود نداشتن رهبر را سرمایه و نعمت دانسته است .
با مراجعه ی سطحی و ساده به مجموعه آثار دکتر شریعتی و حتی یکبار خواندن اصلی ترین متن مورد توجه منتقدین یعنی مقاله ی امت و امامت مشخص می شود که موضع او حل پارادوکس این مسئله با دموکراسی بوده است به عبارت دیگر او با دغدغه ی دموکراسی به بحث امت-امامت وارد شده است .
در کتاب «بدفهمی یک توجیه ناموفق » مولف تلاش کرده با مراجعه مستقیم به متن نظریات نشان دهد که چگونه شریعتی از مجموعه ی اسلامیات خود به این بحث کشانده شد و انگیزه و دغدغه های او از طرح این بحث چه بوده ، چه سیری داشته و چه نتایج و خروجیهایی داشته است ، رضا علیجانی در این کتاب نشان می دهد که چگونه شریعتی پس از ورود به ایران پروژه رنسانس فکری و مذهبی را به عنوان یک رسالت روشنفکری مطرح کرده و در سالهای ابتدا نیز به اسلام به عنوان کلی و غیر فرقه ای توجه کرده است ، شریعتی در پروژه ی اصلاح فرهنگ دینی به مقوله ی وصایا و تعارض آن با دموکراسی حساس تر شده و در همین زمان نظریه ی مطرح شده در کنفرانس غیر متعهد ها که پس از جنگ جهانی دوم دموکراسی هدایت شده را برای برخی جوامع می خواهد او را به خود جذب می کند و سرانجام از این نظریه برای توجیه کلامی شیعه ی کلاسیک بهره می گیرد و اعتقاد پیدا می کند که جوامع عقب افتاده باید مدتی تحت رهبری هدایت شده قرار بگیرد تا افراد جامعه به آگاهی و فردیت برسند چرا که در این جوامع دموکراسی عملی نیست و بعد از رهبری هدایت شده دوره ی دموکراسی سرانجام فرا می رسد و تاکید می کند که دموکراسی شکل نامحدود و همیشگی برای رهبری جامعه است .
علیجانی در متن کتاب با ذکر دلایلی آورده است که توجیه شریعتی نادرست و نا موفق بوده است و بهره گیری از یک نظریه ی سیاسی امروزی برای توضیح یک امر کلامی در گذشته با پارادایمی کاملا متفاوت با زمانه ی ماست و همچنین علاوه بر نقد محتوایی این نظریه در نقد متدلوژیک و روش شناختی نیز مطرح کرده است که اگر شریعتی با مقوله ی «امت - امامت» برخوردی مشابه «انتظار ، مذهب اعتراض» می کرد درون مایه ، نتیجه گیری و خروجی مناسب تری بدست می داد و بدین ترتیب که تاریخیت موضوع را مورد تاکید قرار می داد و بجای عقلانی سازی و باور پذیر کردن آن به «معقول سازی» و «مفهوم پذیری آن می پرداخت» ، به عبارت دیگر به جای توضیح موضوع «با» عقل امروز به تبیین موضوع «برای» عقل امروز می پرداخت و در شکل کنونی وی بیشتر از تاویل به «تکوین» موضوع پرداخته است .
در طول کتاب بطور مستند نشان داده می شود که سیر پیدایش نتیجه و خروجی بحث امامت در رابطه با شریعتی چگونه بوده است و بدین ترتیب آشکار می شود که ورود او به این بحث برای طرح یک نظریه ی سیاسی تبوده است و صرفاً برای اصلاح یک فکر شیعی کلاسیک در جامعه در راستای پیشبرد پروژه ی رنسانس روشنفکری دست به این توجیه زده است اما این توجیه نا موفق به شدت مورد بد فهمی قرار گرفته است و سواستفاده ی برخی جریانات راست سنتی و اقتدار گرا نیز زمینه ی مساعدی برای این بدفهمی فراهم کرده است اما یک پژوهشگر ساده حتا یک خواننده ی ساده ی آثار شریعتی به سرعت و سادگی متوجه ی این سو استفاده می شود و محتوای این کتاب نیز می خواهد خواننده را به همین نقطه برساند که پشت صحنه ی آثار شریعتی در باره ی «امت - امامت» و سیر و سرانجام آن چه بوده است ، نتیجه ی طبیعی و بدیهی مستندات این کتاب آن است که فلسفه و نظریه ی سیاسی شریعتی را نباید از این بحث تدافعی و عکس العملی که بیشتر «علت» داشته تا «دلیل» و بطور اساسی برخاسته از پروژه ی عملی شریعتی و نه پارادایم نظری او بوده استخراج نمود ، و در آثار او آنچه بیانگر نظریه و فلسفه ی سیاسی او بوده را می توان تحت عنوان «دموکراسی رادیکال» یا «سوسیال دموکراسی معنوی» یاد کرد .
در پایان نیز پس از نقد درون پارادایمی و با استخراج درون مایه های بحث های شریعتی در باره ی امامت و عدالت وجوه ماندگار این نظریه مطرح شده و مدل امروزین برای تحقق انگیزه ها و درون مایه های او مطرح می شود و در این راستا ضرورت برخورد فعال روشنفکر با دموکراسی و نیاز به اخلاق رهایی و ضرورت تعمیق دموکراسی جهت نیل به یک «دموکراسی رادیکال» مطرح شده است
گفتمان شناسی روی میز تشریح
مروری بر کتاب «گفتمان شناسی رایج و انتقادی» نوشته ی لطف الله یار محمدی
محسن محمدی
گفتمان شناسی رایج و انتقادی
نوشته : لطف الله یار محمدی
تعداد : 3150
قیمت : 1500
نشر هرمس
متفکران و محققان در رشته های مختلف کلمه ی «گفتمان» را به معانی گوناگونی بکار برده اند که البته اکثر این معانی به شدت به یکدیگر نزدیک هستند ، بعضی گفتمان را قطعه ای از زبان معنی دار دانسته اند که اجزای آن به هم مربوطند و هدف خاصی را دنبال می کنند . در مورد این تعریف اگر جملات قطعه ای از از زبان را جدا کنید می بینید که متن دیگر فهمیده نمی شود پس سازوکاری وجود دارد که این جملات را به نحو مطلوب به هم متصل می کند ، گروهی دیگر گفتمان را محصول ارتباط و تعامل مباشران گفتگو در بافتی اجتماعی– فرهنگی دانسته اند اما سخنگویان در موقعیت های مختلف ( در خلوت ، مخاطب آشنا یا غریبه و برحسب بالا یا پایین بودن مقام مخاطب) با شیوه های مختلف سخن می گویند ، برخی دیگر نیز آن را عمل گفته (utterance) یا کنش در مقابل محصول گفته یا متن که باز نمای ساخت صوری گفتمان است میدانند ، در این تعریف توجه خاصی به زبان به عنوان کار و عملی که از انسان سر می زند معطوف است و تاکیدی خاص به یکی از پایه های مهم منظور شناسی دارد .
آستین یکی از اولین فیلسوفهایی است که می گوید کلمه خود فی نفسه عمل است ، به همین جهت نظریه ی گفتار کنش پا به عرصه ی وجود گذاشت ، فیلسوفان سنتی بین عمل و سخن تمایز قائل بودند و می گفتند سخن گفتن از عملی متفاوت از انجام خود عمل است ولی آستبن با به چالش کشیدن این نظریه مدعی شد که گفته مانند دیگر اعمال ما واقعه ای عملی محسوب می شود ، گفتار در عین واحد می تواند سه عمل مختلف انجام دهد : کنش بیان ، کنش انجام و کنش تاثیر ، گفتار و کنش دو روی مختلف یک سکه هستند ، به تعبیر دیگر شاید بتوان گفت معنای گفتار عبارت از عملی (یا نقشی) است که با آن گفتار ملازمت دارد و البته گفتار و کنش را نمی توان از هم جدا دانست ، چون هر عملی تحت شرایط اجتماعی خاصی صورت می گیرد پس تفسیر گفتار نیز تابع شرایط خاص اجتماعی است که در چهار چوب آن عرضه شده است .
در گفتمان شناسی سنتی ما بیشتر به توصیف و تفسیر کلام در بافتی مشخص که یارمحمدی اصطلاحاً آن را بافت موقعیتی می نامد توجه می کنیم و با توجه به این بستر در حد ممکن معنی و مفهوم کلام را در می یابیم ، اما از نگاه مولف کتاب این بافت می تواند بسیار گسترده تر از بستری باشد که بیان و عمل در آن صورت گرفته است ، از این منظر نوشتار و گفتار در بافت اجتماعی و سیاسی خاص نحوه ی استفاده ی غیر مشروع از قدرت جمعی ، سلطه و عدم مساوات را صورت می دهد ، اینکه چگونه روابط اجتماعی ، هویت ، دانش و قدرت از طریق متون گفتاری و نوشتاری ایجاد می شوند و یا اینکه چگونه موسسات و نهاد های اجتماعی مانند مدرسه و دانشگاه بوسیله و از طریق گفتمان شکل گرفته و می گیرند از اصلی ترین مباحثی هستند که مولف تحت عنوان تحلیل گفتمانی انتقادی عنوان کرده است ، تحلیل گر گفتمان انتقادی با کاوش در لایه های زیرین گفتمان بی عدالتیهای اجتماعی نهفته را پیدا می کند تا برای جامعه ی مورد نظر آگاهی کامل و کافی به ارمغان آورد و بوسیله ی گفتمان در برابر بی عدالتیها واکنش نشان داده که نهایتاً زمینه و سازوکار توزیع عادلانه و بهره گیری مطلوب از ساختار های گفتمان مدار توسط اعضای جامعه در جهت تحقق عدالت اجتماعی فراهم آید .
کتاب گفتمان شناسی رایج و انتقادی در حقیقت مجموعه ی دوازده مقاله است که لطف الله یار محمدی در مناسبت های گوناگون و با فاصله به رشته ی تحریر در آورده است ، در فصل آغازین او پس از ارائه ی پیش نیازهای بحث و مقدمه به بررسی مقابله ای ارجاع صریح و ضمنی در متون فارسی و انگلیسی می پردازد و در مقاله یا فصل دوم ساخت گفتمانی و متنی رباعیات خیام را با منظومه ی فیتز جرالد مقایسه می کند ، او ویژگیهای گفتمانی نوشته ی علمی را در مقاله ی سوم بررسی کرده و سپس در فصل بعد با عنایت به نظم درونی وقایع در فرهنگهای مختلف ، زبانهای فارسی و انگلیسی را مقابله ی منظورشناختی می کند ، فصل پنجم کتاب در حقیقت نقد کتاب گفتمان و ترجمه ، نوشته ی علی صلحجو بوده ، مقاله ی ششم بهره گیری مترجم از تحلیل گفتمان و مقاله ی هفتم مصاحبه ایست که او در رابطه با زبان و فرهنگ انجام داده است ، خواننده در این کتاب نمی تواند خط سیر مشخصی را دنبال کند و فصلهای کتاب صرفاً در تحلیل گفتمانی وجه مشترک دارند ، به همین ترتیب مقاله ی هشتم به نقش فرهنگستانها و پیرامون پرورش زبان برای بیان مفاهیم تعلق دارد ، فصل نهم نیز به تجزیه و تحلیل گفتمانی انتقادی و ترجمه ی ادبی می پردازد و در واژگان شناسی مقابله ای واژگان هسته ای و غیر هسته ای را مطرح و بحث می کند ، مقاله ی نهم شیوه ای در تحلیل گفتمان و بررسی دیدگاههای مختلف فکری-اجتماعی می باشد و مقاله ی یازدهم با عنایت به تصویر سازی کارگزاران اجتماعی ، اقدام به تحلیل گفتمان کرده و از مولفه های جامعه شناختی- معنایی بهره می برد ، و نهایتاً در آخرین مقاله تناسب کاربرد روشهای کمی و کیفی در تحلیل گفتمانها را مطرح می سازد .
به طور خلاصه مباحثی که در تحلیل گفتمانی انتقادی مورد بررسی قرار می گیرن عبارتند از : هژمونی ، ایدئولوژی ، طبقه ، جنسیت ، نژاد ، تبعیض ، منافع ، بازتولید ، نهادها ، ساخت اجتماعی ، نظو اجتماعی و غیره ، و اگر بخواهیم حوزه ی تحلیل انتقادی که در این کتاب از طریق گفتمان را خلاصه کنیم با هشت مورد زیر مواجه می شویم : 1-تحلیل انتقادی به مشکلات اجتماعی می پردازد ، 2- روابط قدرت گفتمان مدار است ، 3- گفتمان نوعی رفتار اجتماعی محسوب می شود ، 4- گفتمان هم تفسیری است و هم توجیهی ، 5- گفتمان عمل ایدئولوژیک انجام می دهد ، 6-گفتمان پدیده ایست تاریخی ، 7-گفتمان جامعه و فرهنگ را می سازد ، 8- رابطه ی بین متن و جامعه مستقیم نیست .
در این کتاب تاکید می شود که اساساً هیچ دانشی فارغ از بار ارزشی نیست و عینیت مورد نظر را ندارد حتی خود تحلیل گفتمان و مخصوصاً تحلیل انتقادی به ناچار در بافت خاص اجتماعی-سیاسی شکل می گیرند و از ساختار های گفتمان مدار که رابطه ی بین قدرت و سلطه در جامعه می سازند ، قدرت جمعی را نتیجه می گیرد که یکی از مسائل اصلی در تحلیل انتقادی است به عبارت دیگر گروهی قدرت بیشتری پیدا خواهند کرد که بتوانند فکر و رفتار سایرین را کنترل کنند ، کسی که بیشتر به اطلاعات دسترسی دارد بیشتر می تواند دیگران را کنترل کند ، به زبان دیگر توانا بود هرکه دانا بود .
سیر شکل گیری ترانه ی امروز
محسن محمدی
از دیر باز در شعر شناسی دوره ی باستان مشکلاتی که در مورد تفاوت انواع ادبی ، نقشها و تاثیر بخشی آنها از ارائه ی تعریفی برای «ترانه» به عنوان یک ژانر خاص جلوگیری می کرد مورد بررسی قرار گرفته شده است اما این مشکلات با توجه به تاریخچه ی ترانه در ادبیات جهان بیشتر شد چراکه در کهن ترین آثار بر جای مانده از شعر غنایی مانند عاشقانه های پاپیروس یا ترانه های عبری تنوع شکل و گوناگونی عناصر صوری فراوان به چشم می خورد که اشاره به وجود نوعی سرچشمه ی سحر آمیز و مبتنی بر آداب و رسوم اقوام مختلف دارد .
در اواخر قرن هجدهم میلادی نتیجه گیری می شود که ترانه مرحله ی آغازین سرودن شعر بوده و شعر در نوع غنایی خود به ناب ترین شکل ممکن تجلی پیدا کرده است . در یونان قدیم نیز شعر غنایی و آواز با یکدیگر پیوندی درونی داشتند حتی دکلمه های منظوم نیز در قالب وزن پنج تایی خوانده می شد که بر خلاف سروده های عاشقانه با آواز همراه نبود و موسیقی در زمینه ی دکلمه نواخته می شد .
شعر غنایی در بوطیقای ارسطو جایی در میان سه نوع متمایز از یکدیگر ندارد ( زبان ، ریتم ، هارمونی ) و تنها هنر رقص ، موسیقی و در نهایت سروده های مستانه ی پرستندگان دیونوسیوس مطرح است اما در قرون وسطا محدوده ی ساخت شعر غنایی بسط یافت و سرودهای کلیسایی ، منظومه هاو مجموعه هایی از سروده های معنوی به زبان مردم و اشعار درباری-اجتماعی ، منظومه های شمالی و جنوبی فرانسه ، شعر حماسی ژرمنی و غیره پدید آمد ، شعر غنایی در چنین شرایطی حد و مرزی نداشت و برای مدتی طولانی ویژگیهای خود را از دست داد به هر حال تاثیر بوطیقای شعر بر ترانه با وجود اعمال شدید شرایط از پیش تعیین شده و تطبیق قالبهای شعری کلاسیک با اشعار غنایی که در آن زمان به زبانهای ملی و بومی سروده می شد مجموعه ای از مشکلات را پدید می آورد که در مطالعات شعر شناسی ملتهای مختلف انعکاس پیدا کرد اما سرانجام قالبهای جدیدی که در مطالعات ادبی دوره ی رنسانس مطرح شدند درک هنری ترانه را افزایش داد و بر مطالعات شعری بی تاثیر نماند .
در دوره ی رنسانس اصل تقلید کور کورانه از گذشته که با تاریخ نیز بیگانه بود در هم شکسته شد و در میان محققان فن شعر اعتبار عام هنجار های اجتماعی و زیبایی شناختی مقابل تجویز گرایان و اجتماع درباری حامی آن قد علم کرد ، بدین ترتیب در باره ی ترانه و شعر غنایی دیدگاه تازه ای پدید آمد ، شعر غنایی به متابه ابزار عینیت بخشیدن به مفهوم ذهنی و احساسات مطرح شد ، هر اندازه ملتی پر تحرک تر و سرکش تر باشد به همان اندازه نیز از ترانه هایی سرکش تر ، آزاد تر و پر محتوا تر برخوردار خواهد بود ، این نظر که شعر غنایی ذهنی است و به گفته ی هگل هدفی جز ابراز ذهنیت ندارد در اواخر دوره ی رمانتیسم و پس از آن نیز جایگاه خود را حفظ کرد اما پس از آن نیچه در اشاره ی خود به موسیقی همین نظر را در حکم اندیشه ای سرمستانه و نیز عقلانی بر میگزیند : « و این پدیده ی شاعر غنایی است : او در مقام فردی تابع عقل مو سیقی را بر حسب خواسته ی خود تعبیر می کند در حالی که خود او گسسته از اشتیاق نسبت به خواسته هایش پرتویی ناب و شفاف است » به هر حال تغییر قطعی در مفهوم ترانه به کمک ترانه سرایان انجام شد نه باریک اندیشی های فلسفی ، و ترانه به سمت بر انگیختن لایه های ژرفتر ذهن و بیان صور خیالی و کنار گذاشتن احساسات شخصی تغییر جهت پیدا کرد بدین گونه ترانه ی جدید پدید آمد و به تدریج تنوع بیشتری یافت ، عناصر ادراکی تخیل زا را قوام بخشید و نیروی برانگیزنده و جادویی زبان را در کلام و صور خیال تقویت کرد .
طبقه بندیهای انواع آثار ادبی
محسن محمدی
آثار ادبی از لحاظ فرم به دسنه های مختلفی طبفه بندی می شوند که هر اثر ادبی دارای وجودی مستقل و نیست و به آثار دیگر ادبی مرتبط می شود ، بر همه ی دسته های آثار ادبی نظم و قانونی مشخص بر قرار است در نتیجه نمی توان گفت ادبیات مجموعه ای از آثار پراکنده است .
اگر آثار ادبی را طبقه بتدی کنیم و انواع مشابه را در طبقات خاص قرار دهیم می توانیم به ادبیات نگاهی علمی کنیم از طرف دیگر مهم ترین مشخصه ی علم این است که می تواند طبقه بندی کند و این مهم در ادبیات بوسیله ی انواع ادبی به دست می آید ، طبقه بندی کردن در هر علم و نظامی انواع و اقسام مختلفی دارد و فقط برخی از آنها علمی هستند ، در انواع ادبی هدف اصلی طبقه بندی بر حسب ساختمان آثار ادبی و مختصات درونی و ساختاری آنهاست ، خاصیت های مشترک دسته های آثار ادبی استخراج و تفاوتها را با دسته ه ای دیگر نشان می دهند ، این هدفی بسیار مشکل است از این رو بناچار گاهی به طبقه بندی بر اساس صورت (مثلا تعداد ابیات و وزن و قافیه ) روی آورده اند ، اشکال کار از اینجاست که ممکن است آثاری از لحاظ صورت به یکدیگر شبیه باشند اما از لحاظ ماده و معنی با هم تفاوت داشته باشند .
یکی از مسائل مهم تئوری انواع این است که مفهوم نوع بعد از ظهور نویسندگان بزرگ تغییر می کند ، بطور کلی میتوان گفت انواع ادبی در دورانهای مختلف دچار تغییرات زیادی می شوند مثلا «حماسه» در شاهنامه ی فردوسی با حماسه ی قبل و بعد از آن فرق می کند بدین ترتیب پا به پای دگرگون شدن انواع ، آنها بر یکدیگر اثر می گذارند و حتی نظریه ی ادبی را دگر گون می کنند ، از این رو بهتر است بگوییم انواع، گاهی به علت های مختلف در یک دوره مورد بی توجهی قرار می گیرند اما ممکن است در ادوار بعد دوباره تجدید حیات کنند مثلا غزل پس از رواج شعر نو مورد کم توجهی قرار گرفت اما رمروزه دوباره رواج پیدا کرده است ، البته باید توجه داشت وقتی یک نوع ادبی را بعد از مدتها زنده می کنیم دیگر آن نوع ادبی قبلی نیست و تغییرات و تحولات زیادی در آن رخ داده است ، بعضی از صاحب نظران معتقدند که نباید اصطلاحات بیولوژیکی را در مورد انواع به کار برد ، مثلا بجای آنکه بگوییم انواع می میرند بهتر است بگوییم «نوشته نمی شوند» و یا «بکار نمی روند» .
از دیگر مباحث انواع ادبی بحث پیدایش انواع ادبی است که در آن از پیدایش و حتا تاریخچه ی انواع سخن می رود ، مثلا تاریخچه ی پیدایش غزل یا رباعی چیست و سیر آن در ادبیات فارسی چگونه بوده است؟ از طرف دیگر کدام یک از انواع ادبی زود تر بوجود آمده اند؟ آیا می توان پیدایش انواع ادبی را بر حسب تاریخ منظما بیان کرد؟ تجدید حیات در ادبیات چگونه صورت می گیرد؟ چگونه از تنه های انواع ادبی کهن شاخه های جدید سبز می شوند و سر بر می آورند؟
باید توجه داشت بحث«بازگشت به بدویت» جدای از بحث پیدایش انواع است ، مثلا در یکی از نظریات مربوط به پیدایش غزل گفته شده است که منشا آن ترانه های عامیانه بوده است و نظریه ی درست تر این است که غزل از دل قصیده بیرون آمده است اما هدف از بلزگشت به بدویت این است که چگونه هنر مندانبر تنه های نیرومند و وحشی شاخه های ظریفی را پیوند می زنندیعنی از مایه های بکر و سرشار از تخیل آزاد به ظاهر غیر ادبی سود میجویند ، پس می توان نتیجه گیری کرد که آثار و انواع قدیم را میتوان بصورت جدید در آورد .
فرمالیستها همواره شیفته ی این راز بوده اند که چگونه ژانری خاص از نو متولد می شود در حالی که مدتها به نظر می رسید که به پایان رسیده و مرده است ، ادبیات همواره نیازمند این جوانی دوباره است ، در این مورد باید به مسائل تاریخی و جامعه شناختی روی آورد، نظریه ی ادبی واقعی در باره ی ژانرهای ادبی شاید چیزی بیش از جامعه شناسی ژانر نباشد و تکامل ژانرها به دگرکونی های اجتماعی و تاریخی وابسته است .
همه ی انواع ادبی نزد همه ی اقوام وجود نداشته است ، مثلا نوع ادبی داستان کوتاه در ایران بعد از مشروطه با تقلید از نمونه های غربی بوجود آمد ، به همین دلیل نمی توان همه ی آثار ادبی را به سادگی تحت نام انواع مشخصی طبقه بندی کرد ،این مشکل تا کنون از دیدگاه انواع ادبی مورد مطالعه قرار نگرفته است ، بارهاپیش می آید که شکل گیری نظریه ی ادبی بی آنکه نظریه پردازان متوجه باشند وابسته به ژانر ادبی خاصی می شود ، درست به همین دلیل نظریه ی ادبی ناچار به اشکال ساده تر ژانرها ی ادبی توجه کرده است و همین سادگی باعث شده است که پاره ای از پژوهشگران به این نکته ی نادرست اعتقاد پیدا کنند که هر اثر ادبی صرفا به یک ژانر خاص تعلق دارد .
ژانر تلفظ فرانسوی است اما در انگلیسی نیز همین تلفظ مرسوم است ، سابقه ی انواع ادبی یا ژانرها به آثار ارسطوی یونانی و هوراس رومی می رسد ،در فن شعر آنان حماسه و تراژدی دو نوع عمده هستند ، هرچند ارسطو از ادب غنایی بحث نمی کندولی بطور کلی میتوان گفت انواع ادبی در نزد قدمای غرب عبارت بودند از نوع حماسی ، نوع غنایی و نوع نمایشی که خود به دودسته ی سوگنامه (تراژدی) و شادی نامه (کمدی) تقسیم میشود ، البته انواع دیگری از قبیل طنز نیز مطرح بوده است ولی به اهمیت انواع اصلی نامبرده نیست ، در دوران معاصر نیز انواع جدیدی به انواع ادبی اضافه شده است : داستان بلند ، داستان کوتاه ، بیوگرافی ، مقاله نویسی و از این قبیل .
همانطور که گفته شد مهمترین وظیفه ی انواع ادبی طبقه بندی کردن آثار ادبی است البته اهمیت همه ی انواع در یک حد نیست و چنانچه قبلا اشاره کردیم مهمترین انواع از قدیم همان حماسه ، غنا ، تراژدی و کمدی است و بسیاری از انواع فرعی را میتوان تحت این عناوین گنجاند ، برخی کوشیده اند با یافتن یکی دو فرق عمده این انواع را از هم جدا کنند ، مثلا گفته اند در ادب غنایی با شخصیت خود شاعر یا نویسنده روبرو هستیم حال آنکه در ادب غنایی و در رمان فقط بخشی از مکالمات از نویسنده است و بخشی دیگر گفتار قهرمانان اثر است ، در اثر نمایشی هم آفریننده در پشت شخصیت قهرمانها پنهان است .
اینکه بتوان به شیوه ی مباحث علمی با ذکر چند نکته ی محدود انواع را از هم متمایز کرد روز به روز بازار گرم تری یافته است و باعث پیدایش انواع و اقسام نظریه های بغرنج در انواع ادبی ده است ، این گونه کوششها هرچند ارزنده است اما تا کنون نتوانسته است انواع را بصورت دقیق از هم جدا کند ، بهتر است فرقها و شباهتها در هر مورد به تفصیل بیان شود .